386

واسه امروز بسه!

مخم ترید شد وسط دیزی این همه همخوابگی!

بهتره پولمو بگیرم و برم...

385

تو واقعا ته ِ دلت گاهی تنگ میشه؟

+ واسه شهزاده!

386

جهان دشت شقایق گشت از این خون!

+ چه غم انگیز. نه؟

383

تا کی میخوای کفشات رو در بیاری و بپری وسط کارای من؟

382

هیس!

تازه خوابش برده...

381

تو اکنون ز عشقم گریزانی !

غمم را ز چشمم نمیخوانی

+ می بینی چقدر روزها آدما رو تغییر میده فرمانروا...

380

سرت رو بذار رو پام

میخوام تا خود ِ صبح زل بزنم به پلک های بسته ات

و با سر انگشتام نازت کنم...

379

ای ساربان! ای کاروان! لیلای من کجا میبری

با بردن ِ لیلای ِ من جان و دل ِ مرا می بری...

378

صدای خون هنوز هم بین کلمه هات لیز می خورد!

377

دست هایت بزرگ ترین تیغ دنیا بود

و تو به خیال ِ خط نخوردن مچ هایم تیغ هایم را می دزدیدی!

عجب خیال خامی...

376

نگاه کن

تنهایی هایم موم شده زیر ظِل آفتاب ظهر مرداد!

375

ببینم

دل ِ تو زیادی رجیم است یا دل ِ من زیادی رحیم؟

+ فرق ِ یک نقطه شیطانت میکند!

374

خسته ام بهار

خسته ام از این همه گناه و انتظار...

373

کاش خواب عروسی این شب هایم

عزا می شد!

372

فکر کنم

این طعم گس خرمالوهای سه سال پیش باشد

آن روزها که هنوز تغذیه ام سالم بود!

371

انگار کن دست هایی لای شیارهای مغزت وول می خورند

و محکم بین انگشت هاشان می فشارند!

دردش را حس می کنی؟

370

فکر می کنی بتونم؟

369

بابا من اصلا میخوام برم کارتون خوابی

میخوام برم بدم

میخوام برم ج...ه شم!

ببینم فضولم کیه فکشو گرد گیری کنم!

369

آره دوست پسر ِ جدید پیدا کردم

حرفیه؟

368

دستتو بذار تو دستم

.

.

.

میخوام باهات برقصم!

367

احساس بدی دارم

فقط یه ترس بزرگ گیر کرده ته ِ گلوم و تکون نمی خوره...

+ کمک!

366

به یاد یاری خوشا قطره اشکی

به سوز اشکی خوشا زندگانی

365

تفلد تفلد تفلدت مبارک ...

فوت کردن ِ شمع هات با من میخوام آرزو کنم!

364

ملکه لبریزه!

ملکه لب به لب شده...

+ لعنت به اون ذهن منحرف ِ بی مصرفت!

363

دختر گندم کجا یهو غیبت زد؟

+ یادته فرمانرواهای با شرافتمون چه ساده گه خوری کردن؟

362

عینهو خر ساعد هام میخاره

احساس انگل بودن دارم به شِدَة ٍ غَریبا!

361

تف تو روحت بیاد زندگی...

360

رانی هم بد نیست

با کرانچی و آدامس موزی و آژیر ارشاد...

+ یادته؟

359

دلم یه پپسی یخ میخواد!

358

کنار رادیاتور نشستم

با یه پولوور یقه اسکی و جوراب پشمی دارم چایی می خورم!

موندم زمستون دیگه میخوام چیکار کنم...

357

امروز فهمیدم تخت هم به اندازه دیوار حال میده

مخصوصا اگه تو زیرم باشی...

356

انگار وسط سوراخ یه سی دی گیر کرده باشی

و انقدر تقلا کردی

کمرت پوست پوست شده!

355

بی پدر ترینم از عشق...

354

سر از کار چشمات کسی در نیاورد...

+ مخاطب = خودم.

353

عبور باید کرد!

+ من نمی خواستم بمیرم! ترمزش بریده بود...

352

عجب پاچه ورمالیده ای هستی تو دیگه!

به من گفتی ز کّی...

351

همچین دین و زندگی امسال رو رنگ و لعاب دادن

آدم دلش میخواد توش شعر بنویسه!

+ نوآوری به ما نیومده...

350

دلم یه سیخ جوجه کباب میخواد

با خیار شور...

349

موندم تن ِ آدما هم به خوشمزگی بستنیه؟

واسه همینه لیس می زنن

وقتی آرررره؟

348

یه بوی عجیب پیچیده لای سلول های خاکستری م

بوی عطرت رو میده

همون عطری که تو دماوند زده بودی...

اه!

347

دیدی ماهی که می گیرن چه شکلی دست و پا میزنه؟

346

زل بزن به چشمام

بگو که جز ترس چیز دیگه ای هم هست...

345

برزیگران شبدر ، بازیگران در شب...

+ یدالله رویایی!

344

سرتو ببر بالا

یه مشت ابر غول پیکر ِ سیاه جلوی دیدت رو می گیره

سرت رو بنداز پایین

یه لایه آسفالت خاکستری!

هه...

343

عمیق ترین و تیز ترین عطسه ی دنیا رو تو صورتت

خالی می کنم!

342

القا می کنی...

341

می چسبونمت به بیدار

تا جون دارم و توان داری لبات رو می مکم

مثه مار تو دستام لیز می خوری

می لغزی

می گیرمت و از سر...

340

انگار هر ده تا ناخنت رو می کشی رو تخته

و زل میزنی به چشمام!