386
مخم ترید شد وسط دیزی این همه همخوابگی!
بهتره پولمو بگیرم و برم...
مخم ترید شد وسط دیزی این همه همخوابگی!
بهتره پولمو بگیرم و برم...
+ واسه شهزاده!
+ چه غم انگیز. نه؟
غمم را ز چشمم نمیخوانی
+ می بینی چقدر روزها آدما رو تغییر میده فرمانروا...
میخوام تا خود ِ صبح زل بزنم به پلک های بسته ات
و با سر انگشتام نازت کنم...
با بردن ِ لیلای ِ من جان و دل ِ مرا می بری...
و تو به خیال ِ خط نخوردن مچ هایم تیغ هایم را می دزدیدی!
عجب خیال خامی...
تنهایی هایم موم شده زیر ظِل آفتاب ظهر مرداد!
دل ِ تو زیادی رجیم است یا دل ِ من زیادی رحیم؟
+ فرق ِ یک نقطه شیطانت میکند!
خسته ام از این همه گناه و انتظار...
این طعم گس خرمالوهای سه سال پیش باشد
آن روزها که هنوز تغذیه ام سالم بود!
و محکم بین انگشت هاشان می فشارند!
دردش را حس می کنی؟
میخوام برم بدم
میخوام برم ج...ه شم!
ببینم فضولم کیه فکشو گرد گیری کنم!
فقط یه ترس بزرگ گیر کرده ته ِ گلوم و تکون نمی خوره...
+ کمک!
به سوز اشکی خوشا زندگانی
فوت کردن ِ شمع هات با من میخوام آرزو کنم!
ملکه لب به لب شده...
+ لعنت به اون ذهن منحرف ِ بی مصرفت!
+ یادته فرمانرواهای با شرافتمون چه ساده گه خوری کردن؟
احساس انگل بودن دارم به شِدَة ٍ غَریبا!
با کرانچی و آدامس موزی و آژیر ارشاد...
+ یادته؟
با یه پولوور یقه اسکی و جوراب پشمی دارم چایی می خورم!
موندم زمستون دیگه میخوام چیکار کنم...
مخصوصا اگه تو زیرم باشی...
و انقدر تقلا کردی
کمرت پوست پوست شده!
+ من نمی خواستم بمیرم! ترمزش بریده بود...
به من گفتی ز کّی...
آدم دلش میخواد توش شعر بنویسه!
+ نوآوری به ما نیومده...
واسه همینه لیس می زنن
وقتی آرررره؟
بوی عطرت رو میده
همون عطری که تو دماوند زده بودی...
اه!
بگو که جز ترس چیز دیگه ای هم هست...
+ یدالله رویایی!
یه مشت ابر غول پیکر ِ سیاه جلوی دیدت رو می گیره
سرت رو بنداز پایین
یه لایه آسفالت خاکستری!
هه...
خالی می کنم!