601

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان

مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

600

و در ششصدمین پست این وبلاگ سفید و پر از برف، هجده ساله می شوم...

599

بادبادک باز ِ حرفه ای...

+ هذیان گویی های عجیب و غریب کلئوپاترا

598

چقدر دیر شد که نیامدی

انگار از همان اول قرار را بر این گذاشته بودی که نرسی...

597

انگار آدمکی بودم

توی یکی از این گوی های بلوری که هی روی سرشان برف می بارد

و چراغشان شبرنگ می شود

و هی از بغل دستی شان را لبهای آن چنانی میگیرند...

چقدر غمگینند این آدمک های نیمه جان!

596

منتظر تماست می مانم...

595

۴ سال پیش این موقع...

+ اه، لعنتی چقدر این خاطره هات دست از سرم بر نمی دارند.

594

دلم لک زده برای نشستن لبه حوض خانه مادر و انداخت پاها توی آب سرد و نازکش...

593

قژ قژ می کنی زیر پاهام

چشم هات از حدقه بیرون می زند و می میری...

592

At this moment. there are 6,502,867,120 people in the world

And sometimes all you need is One

for better

Or for worse

591

هیچوقت فکر نمی کردم پیش دانشگاهی اینقدر خوش بگذره...

+ به قول تهمینه!

590

چه حسی بدی دارد

وقتی چیزهای خوب تمام شدنی می شوند

و تا مهلت تو برای لذت بردن از آنها چند ماهی بیشتر نمانده...

589

عبور کردیم

از خیابان هایی که امروز ردشان را هم زیر کفش هامان نمی بینیم

عبور کردیم و از همه چیز گذشتیم

حتی از خودمان...

588

کی میشه تمام سی دی آهنگ های لعنتی دنیا خش بیفته و دیگه نخونه؟

587

باید بروم

باید بروم یک گوشه ای ماضی بعید بشوم...

586

این پست یک تروریست است...

بوم!

585

می تونی الان بفهمی چه حالی دارم

بعد دستتو زیر چونه ات بزنی و بگی : کاری از من برمیاد؟

می تونی الان نفهمی چه حالی دارم

بعد دستتو زیر چونه ات بزنی و بگی : کاری از من برمیاد؟

آخه لعنتی من از کجا باید بفهمم که تو کی می فهمی دارم چه زری می زنم و کی نه؟

584

دلم می خواهد مرا به جای یکی از گوزن های قطبی بابانوئل به کالسکه ببندند...

+ راستی خونه ی بابانوئل کجاست؟

583

شاید واقعا خالی شدنی نیستم!