000

از وقتی فهمیدم همیشه اول صفحه آخر کتابا رو میخونی یا دقیقه ی آخر فیلما رو می بینی، بعد لم میدی رو مبل و فاتحانه یه لبخند کج و کوله تحویل خودت میدی و میری اول قضیه که یعنی بعله ما می دونیم آخرش چیه، تصمیم گرفتم فردا که می بینمت بعد از تموم حرف های سر قهوه کلی فحش و لیچار بارت کنم و اینقد کوچیکت کنم که بشی سکه ی یه پول... اون وقت ببینم بازم فاتحانه رو صندلی می چسبی و بقیه ی قهوه ات رو می خوری یا نه؟

بعد مثل تمام بعد از ظهر های دیگه میریم سر ِ تو چشمای هم زل زدن و قهقهه های عصرانه... قبول؟ اینطوری اول و آخر قضیه رو واسه خودمون مرور می کنیم و دیگه بعدها تو ذوقمون نمی خوره...

+ زندگیم گره خورد از روزی که گفتم بند کفشهات باز است.

+ پست ثابت V

623

امروز ساعت هفت و ربع عصر کودکی به دنیا آمد.

+ ارزش یک پست داشت.

622

درد در سر

درد در دنده های سمت راست

درد در سر انگشت ها

درد در شقیقه ها

درد در پیشانی

درد در سر

سر در درد

621

گفتا جایم تنگ بود

دیوارش از سنگ بود

نه پنجره، نه در داشت

نه کسی از من خبر داشت

+ سوگنامه جوجه جوجه طلایی

620

من شبیه دستمال هایی هستم که به سری که درد نمی کند می بندند.

619

آب انار

شیرینی دانمارکی

سرنگ خالی انسولین با سرپوش پرتقالی

فلش 4 گیگ

+ میز.

618

"عصر جمعه ی آخرین روز خرداد" خودش یک هویت مستقل است!

617

بعد از دو سال...

می بینی اکثر کسانی که یه روز اینجا می اومدن دیگه نیستن.

بعد می شینی و غمگین میشی

616

به تو یک لام تا کام بدهکارم

از تو یک آبشار نیلی سرنگون طلبکاری.

+ بازگشت ملکه

615

کنکور تمام شد که هیچ

جواب های بی در و پیکر و لعنتی اش هم که آمد

و من باز هم منتظر می مانم حتی با این رتبه ی نه چندان خوشایند 200...

انتظار جزئی از این ملکه شده!

614

کنکور تمام شد...

اینجا هم!

613

به چله نشینی کنکور ۹۰ می رسم...

+ یه روز می رسه که میام و اینجا داد می زنم کنکور تموم شد!

612

تولدت مبارک...

611

ساعت های عصر

خودشان را انگار تا ابد می خواهند کش بدهند...

610

تو رهاورد کودکی من بودی...

609

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست... می فهمی؟؟

+ چی می شد همه ی روزای بد یهو جمع میشد و تموووووم!

+ سید مهدی موسوی

608

وقتی

دست های تو زیادی دور می شود از این ذهن پراکنده

دلم

تنم

روحم

هوس آب تنی می کند...

607

دوازده سال نیمکت نشینی دارد چند روزه تمام می شود

مدرسه دارد تمام می شود

مدرسه دارد تمام...

مدرسه دارد...

مدرسه...

مـ ...

606

خسته ام ... مثل در آغوش کسی جا نشدن!
خسته ام ... مثل هماغوشی و ارضا نشدن!!

 

+ سید مهدی موسوی

605

One more glass plZ

604

هوای آب تنی های شبانه به سرم زده با تو

و لیز خوردن

روی گرمای حسرتگین شب...

603

طویله بوی فحل گرفته

من هم

ش ا ی د...

602

Let's play a game

601

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان

مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

600

و در ششصدمین پست این وبلاگ سفید و پر از برف، هجده ساله می شوم...

599

بادبادک باز ِ حرفه ای...

+ هذیان گویی های عجیب و غریب کلئوپاترا

598

چقدر دیر شد که نیامدی

انگار از همان اول قرار را بر این گذاشته بودی که نرسی...

597

انگار آدمکی بودم

توی یکی از این گوی های بلوری که هی روی سرشان برف می بارد

و چراغشان شبرنگ می شود

و هی از بغل دستی شان را لبهای آن چنانی میگیرند...

چقدر غمگینند این آدمک های نیمه جان!

596

منتظر تماست می مانم...

595

۴ سال پیش این موقع...

+ اه، لعنتی چقدر این خاطره هات دست از سرم بر نمی دارند.