488

بوی باکرگی...

487

لای کوچه باغ های دماوند

پیاده روی

ریز ریز باران و بوی خاک نم زده ی سرخ

بوی برگ

بوی چشم های قرمز تو...

486

از هول

حتی یادت رفت ببوسیم

و تو

سیگار میکشیدی

و من می سوختم از حسادت که سیگار طعم لب های تو را چشید

و من...

هنوز در حسرتم لعنتی، می فهمی؟

485

اشک هات ریخت

آنقدر سریع که وفت نکردم درست ببینمت

بیرون رگبار بود ...

دماوند!

تو

من!

+ تف به این همه تیره روزی!

484

گاهی احساس می کنم همه ی آدما تو اند

و گاهی احساس می کنم

تو آدم نیستی

ف

ر

ش

ت

ه!

483

این روزها

همخوابگی هام

بدجوری دو نفره شده!

482

دوستت دارم...

481

کوتاه

ساده

بی حاشیه

تولدت مبارک عشقم...

480

به تو مدیونم و دینمو ادا می کنم حتمن

نشونت میدم

چه رنجی داره هرچی کردی

با من!