612

تولدت مبارک...

611

ساعت های عصر

خودشان را انگار تا ابد می خواهند کش بدهند...

610

تو رهاورد کودکی من بودی...

609

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست... می فهمی؟؟

+ چی می شد همه ی روزای بد یهو جمع میشد و تموووووم!

+ سید مهدی موسوی

608

وقتی

دست های تو زیادی دور می شود از این ذهن پراکنده

دلم

تنم

روحم

هوس آب تنی می کند...

607

دوازده سال نیمکت نشینی دارد چند روزه تمام می شود

مدرسه دارد تمام می شود

مدرسه دارد تمام...

مدرسه دارد...

مدرسه...

مـ ...