464

من

حرف هایم را ذخیره می کنم برای روز مبادا

روزی که نه آرواره هایم

و نه گلویم

و نه حتی دست هایم،

توان نوشتن نداشته باشند...

+ آینده نگری!

463

گاهی افکارم موریانه می شوند و شیار شیار

مغزم را می جوند...

+ باید نفت توی گوش هایم بریزم!

462

خطا از من نبود

سجده ی کفرم برهمن نداشت، اشتباه شد!

461

من سر تمام تیله هایم با تو شرط می بندم

دست هایت را که به من بدهی

آسمانی

آبی می شود...

460

هنوز خالی نشده ام...

کسی لطفا تهم را سوزن بزند مگر بترکم!

459

دنیام

مثه یه سیب بزرگ و تلخ شده!

گرسنمه و خوردنش دلمو بهم می زنه آشغال...

458

هیس

جیرجیرک ها با صدایت دم می گیرند

خفه شو لعتنی

می خواهم کفه ی مرگم را بگذارم...

457

از همان اتفاق

از همان روزهای اتفاق عجیب

نخاع ِ احساسمان اتفاقی از وسط شکست!

456

تو که چشم هایت را می بندی

انگار بزرگ تریت پیکر تراش جهان اندامت را به هم ریخته!

455

دردهای من جامه نیستند

تا ز تن درآورم

چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم...

454

این شب ها ته ِ همه ی خواب هایم را خر گاز گرفته...

453

بی تو انگار لب هایم هر لحظه ورم می کند!

پوست می اندازد

زخمه میبنند

می ریزد!

452

گوشتو بچسبون به دیوار و خوب دقت کن

صدای بگو مگوی مورچه ها رو میشنوی ؟

000

قبول!

من بی احساس، چوب، سنگ، مترسک...

تو که نزدیکم نمیشوی چه؟

لابد کلاغ!

+ گویا حجم کامنتا زیاد بود دیر بالا می اومد

+ پست ثابت II