411
هیچی نمیخوام!
یه بوسه از اون لبات واسه ام زیاد هم هست!
+ بوسه رو بکن یه لب خوشمزه...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
409
خسته ام!
یکی رو میخوام خستگیم رو با سه لیوان شربت آب لیمو در کنه!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
408
هیس
خفه شو و گوش کن
صدای جیر جیر سوگواری جیرجیرک ها رو می شنوی؟
دیروز آب ریختم روش بعد مُرد...
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
406
آدم کثیف چه شکلیه؟
+ مطمئنا ایهامی وجود نداره! اگه داره اون مغز توئه!
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
405
خوبه خودت هم خوب می دونی که زندگی من گه مالی شده حسابی!
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
402
چی میشد اگه دنیا من میشد؟
اگه دستام یخ نمیکرد
اگه میدیدم!
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
400
حروف ابجد همون فحشی که جمعش میشه عنوان این پست
کاملا متناسب وجود ِ آشغال ِ توئه!
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
399
اگه هزار با هم داد بزنم "احمقم"
نمی تونی به اون عمقی پی ببری که من الان دو ساله
وسطش گیر افتادم!
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
398
نگاه کن که غم
درون سینه ام چگونه قطره قطره آب می شود
تمام هستی ام خراب میشود...
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
397
سرتو درد نیارم
این روزا همه ی دقیقه هام گه مالی شده!
انگار کن یکی اومده یه پا اینور یه پا اونور و تخلیه روده کرده...
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
395
دیدن کفشای تو کنار صندل های سفید و براق اون
انقدر وحشتناک بود که حق بدی
از رابطه ها بترسم!
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
392
حاضرم سه هزار ساعت زنگ های ابراهیم زاده رو تحمل کنم
اما دو ساعت عصر ِ جمعه رو نگذرونم...
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه
390
میدونی پُر بودن یعنی چی؟
میدونی خالی شدن در عین پُر بودن یعنی چی؟
تو چی میفهمی؟
لعنتی...
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط ملکه