564
لای کف های سفید دریا
و من پشت می کنم و بر می گردم...
563
حالا دیگر نه چای می خورم
نه دود می بندم به این ریه ی زهر ماری...
562
خوب که گوش کنی
معنی مجاز را می فهمی...
561
به آبی آسمان بدهی
به همه عشق را نشان بدهی
بعد در راه دوســـت جان بدهی
دوستت
عاشق زنت باشد/.~
+ انگار این چیزها برای مهدی موسوی هم عادی شده!
561
صدای قطره های درشتش -که توی حوض کوچک و الکی وسط حیاط مدرنمان می ریزد-
و کلی بوی نم خاک که چشم هایم را به دوران می اندازد...
560
خواندند امیری که سر ملکه را گذاشت روی سینه اش و پی شهزاده ها دوید!
559
جامد
مشتق
اسم های معرب
"مفتعلن" "مفتعلن" "مفتعلن" کشت مرا
این ها همه ی آن چیزهایی ست که امسالم را جهنمی کرده که خدایش نیافرده!
558
557
اما
آدمی نبود...
555
پس ِ گردنمان زدند و گفتند این حرف های قلنبه سلنبه به شما نیامده
گفتیم عشق!
گفتند چیزی مزخرف تر از این نیست...
گفتیم عشق!
پوزخندی زدیم و جواب خودمان را با نیشخند دادیم!
554
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد!