565

انگار دیوارها هم می خواهند ملکه به به گا دهند...

564

گم می شوی

لای کف های سفید دریا

و من پشت می کنم و بر می گردم...

563

می گفتی چای که می خوری باید بعدش دود سیگار گلوت را بسوزاند

حالا دیگر نه چای می خورم

نه دود می بندم به این ریه ی زهر ماری...

562

باد حرکت هوایی ست درست کنار ذهن تو

خوب که گوش کنی

معنی مجاز را می فهمی...

561

دل

به آبی آسمان بدهی

به همه عشق را نشان بدهی

بعد در راه دوســـت جان بدهی

دوستت

عاشق زنت باشد/.~

+ انگار این چیزها برای مهدی موسوی هم عادی شده!

561

سوز ِ باران می زند پس گردنم

صدای قطره های درشتش -که توی حوض کوچک و الکی وسط حیاط مدرنمان می ریزد-

و کلی بوی نم خاک که چشم هایم را به دوران می اندازد...

560

نوشتیم فرمانروا

خواندند امیری که سر ملکه را گذاشت روی سینه اش و پی شهزاده ها دوید!

559

فلسفه و منطق و جامعه و هزار درد دیگر

جامد

مشتق

اسم های معرب

"مفتعلن" "مفتعلن" "مفتعلن" کشت مرا

این ها همه ی آن چیزهایی ست که امسالم را جهنمی کرده که خدایش نیافرده!

558

اولین بوی باران رسمی پاییزی در بامداد بیستمین شب مهر...

557

بالاخره شیطان هوس سجده به سرش زد

اما

آدمی نبود...

556

لب هات را می خواهم

فقط لب هات...

555

گفتیم عشق!

پس ِ گردنمان زدند و گفتند این حرف های قلنبه سلنبه به شما نیامده

گفتیم عشق!

گفتند چیزی مزخرف تر از این نیست...

گفتیم عشق!

پوزخندی زدیم و جواب خودمان را با نیشخند دادیم!

554

لیلی دوباره قسمت ابن السلام شد

عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد!

553

انگار تمام غصه های دنیا را به ناف من بریده اند...

تو بگو مجنونم

تو بگو چرا همه ی چیزاهای خوب نمی شود بیاید سراغ من ؟

552

دوباره پاییز اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم

بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم