597
انگار آدمکی بودم
توی یکی از این گوی های بلوری که هی روی سرشان برف می بارد
و چراغشان شبرنگ می شود
و هی از بغل دستی شان را لبهای آن چنانی میگیرند...
چقدر غمگینند این آدمک های نیمه جان!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ملکه